محمد حسن خان اعتماد السلطنه
601
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
در دار الحكومه و قسمتى از عمارت دار الحكومه و قنات مهدى آباد رستاق و عمارتى كه سابقا پستوتلگراف بود و اكنون خراب كرده و از نو ساختهاند و باغ خان در دو فرسخى يزد بين راه يزد و نفت را ذكر كردهاند . مؤلف تاريخ يزد او را مردى باديانت و پارسا و با عاطفه و خيرخواه دانسته است كه عدالتش ضرب المثل بود و خداپرستيش مشهور . در 1304 مأمور آذربايجان شد و چند سالى حاكم خوى و سلماس بود و در 1309 قمرى در چهل و نه سالگى در خوى به سكته درگذشت . اسد الله خان والى پسر اوست . ابراهيم خليل خان ( ص 57 - ص 33 چاپ اول ) پيشخدمتباشى ظل السلطان كه شش سال از 1297 تا 1303 در اين مقام بود . بنان الملك ، ميرزا رضا خان ( ص 57 - ص 33 چاپ اول ) پسر حاجى محمد اسمعيل تاجر شيرازى مشهور به ميناكار ، در حدود 1255 متولد شده و گويا از جوانى طب نيز خوانده بوده است . از اعيان محلهء ميدان شاه شيراز و مدتى منشى نظام و سركردهء سيصد سوار ابو ابجمعى خود بوده است . بنا به نوشتهء تاريخ اصفهان وى عكاس و منشى حضور ظل السلطان بود و در 1300 پس از مرگ مشير الملك شيرازى ، ظل السلطان لقب او را به ميرزا حبيب الله خان انصارى بنان الملك داد و لقب بنان الملك را به ميرزا رضا صاحب ترجمه ( ص 289 ) . در 1305 عنوان جنابى گرفت . در 1306 ميانهء او و ظل السلطان تكدرى پيشآمد و او قهر كرده به لندن رفت . ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 745 ) در 1308 به وساطت اعتماد السلطنه جزو مجلس شوراى دولتى شد . ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 828 ) در 1309 تقاضاى قونسولگرى بغداد كرد . شاه هم حاضر شد اما امين السلطان نگذاشت ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 910 ) اين كار صورت بگيرد . اما بعدا قونسول مصر شد و تا شعبان 1311 در اين مقام بود و بعد معزول شد و به طهران آمد . ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 1067 ) آنگاه به اصفهان رفت و در شعبان 1313 در آنجا درگذشت و به قول اعتماد - السلطنه ظل السلطان او را با سم الفار مسموم ساخت . ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 1201 )